تدوین: محمدحسین دانایی
آنچه می آید، گزیده ای است از جلد دوم کتاب یادداشت های جلال آل احمد، چاپ انتشارات اطلاعات.
دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۳۹
دو سه سال است سخت دلم میخواهد بتوانم راه بیفتم برای مکه، نمیشود. باید رفت این سفر را. یا سال دیگر یا سال بعدش سعی بیشتری خواهم کرد. هوا هم از گرمی خواهد افتاد، یعنی تا دو سال دیگر فکر میکنم ۲۰ ـ ۳۰ روزی زودتر از اینها بشود که فعلا هست و وسط گرمای تابستان است و پوست کلة آدم کنده میشود. تا چه پیش آید.
جمعه ۲۳ اردیبهشت [۱۳۳۹]
صبح تا ظهر داریوش [پرویز] اینجا بود به پرتوپلاگفتن و ظهر احمد ریاحی، سرهنگ همریش بنده و خسرو [دانشور] آمدند و تا عصر رفتند. فردا میرود انگلیس مأموریت نظامی بیستروزه و خیال دارد مرخصی هم بگیرد و دوـ سه ماهی در فرنگ معلق بزند و تعارف و تکهپاره که حتماً به اصفهان برویم و از زنوبچهاش سرپرستی کنیم و غیره و برشان داریم ببریم کنار دریا. و ما هم البته قولها دادیم و الخ و اگر بتوانیم هم شاید رفتیم. …













